تبليغات X
زبان حال مجسمه فردوسی در میدان فردوسی تهران



بازديد : 202 | تاريخ : 12 آذر 1392 | زمان : 22:25 | نويسنده : احمدرضا مدرس زاده | نظرات (0)

چنین گفت فردوسی پاکزاد
ـ که رحمت بر آن پاک تندیس­ باد!ـ

بسی رنج بردم در این سال سی
زدودِ تریلی،‌دَمِ تاکسی!

ندیدم من از دهر غیر از ستم

­نخوردم در این شهر، جز دود و دم

به «میدان فردوسی» و «لاله‌زار»
دگر «شاهنامه» نیاید به کار

در این شهر آشفته بدسرشت،

­«ترافیکنامه» بباید نوشت!
*‌*‌*‌
سحر چون برآید بلند آفتاب ،
کند چرخِ گردنده پا در در رکاب

بسی لشکر از وانت و کامیون
فرستد مرا بر سر، این چرخِ دون

اتوبوس و پیکان و بنز و ژیان
همه گردِ میدان و من در میان

به پا گشته هنگامه رستخیز
به هر سو کسان اند در جستخیز

شده محشرِ شیر هر جا عیان
خیابان، خرابان شده بی‌گمان

تو گویی به هر سو، پیاده سوار
گرفته مرا دامن از هر کنار

بسی لشکر از آدم و آهنم
زده چنگ بر زیر پیراهنم

ز آدم، ز آهن، ز ریز و درشت
یکی پشتِ زین و یکی زین به پشت

به میدان فردوسی از چارسوی
مرا گوش بخراشد اینهای و هوی

چه گویم، چه پیش آید از چرخِ دون
مرا بر سر اکنون در این آزمون

سپاهِ ترافیک، بین صف به صف
به میدانِ فردوسی از هر طرف

تو گویی که اکنون به آوردگاه
فرستاده لشکر، «ترافیک شاه»

زهر سو سپاهی رسد فوج فوج
چو دریا که آرد به هر موج موج

یکی لشکر از «توپخانه»­ روان
به میدان فردوسی و بعد از آن

خروشان و غراّن و شیپورزن
سپاهِ گرانِ «سپهبد قَرَن»

زپیکان و پاترول، ژیان و رنو
زبنز و ز نیسان و گلف و پژو

«ز سُم ّستوران در آن پهن دشت
زمین شد شش و آسمان گشت هشت»

بسی لشکر اینجا است اندر برم
مگر بنده سرتیپ و سرلشکرم؟!

زسعدی و حافظ به صد پیچ و تاب
بدین سو روان لشکرِ بی حساب!

زبالا و پایین و از غرب و شرق
همی آمد و رفت، چون باد و برق

روان لشکری از اتوبوس شد
هجوم آور از «تخت طاووس» شد!

تریلی ز «فوزیه» آمد چو دیو
که از مرد و از زن برآمد غریو

چه گویم چه ها آید از چرخِ پیر
مرا بر سر اکنون در این هیرو ویر

چو همسایه‌ام با وزیرِ «صنا
یع»اش گرچه شد تا حدودی جدا

بگویید از قول من با وزیر
که همسایه گوید چنین یا وزیر

ترافیکِ سنگین، خودش نعمت است
ز سنگین صنایع، یکی صنعت است

دمی کار بگذار و پایین بیا
زماشین به پایینِ ماشین بیا

بیا، پیش‌تر آی، اینجا است صف
ببین محشر شیر از هر طرف

اتوبوس، چون مرغ، قدقدکنان
زن و مرد چون جوجه سویش دوان

تو گویی که اینان، کیان در کیان
همی زاده اند از ترافیکیان

تو گویی که تاریخ­ تاریک بود
بشر از تبار ترافیک بود

فغان زینهمه پاترول، ماترول
امان زینهمه بنزِ بی کنترل

زبار ترافیک، میدان، خمید
«پل چوبی» و «پیچ شمران» خمید

نیاید دگر از زبان قلم
که شرح ترافیکِ تهران دهم!

حکیمم، ابوالقاسمم، طوسی‌ام
اگرچه به «میدان فردوسی»ام


­

امتياز :


ادامه مطلب | موضوع : ,
برچسب ها :
,
ارسال نظر برای این مطلب
نام شما:
ايميل :
سايت :
متن نظر :
وضعیت نظر:
کد امنیتی : *


صفحات


درباره ی ما
آخرین نظرات
خبرنامه
براي اطلاع از آپدیت شدن سایت در خبرنامه سایت عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود
چت باکس

نام :
وب :
پیام :
4+2=:
 
(بارگزاري مجدد)
تبادل لینک
عنوان لينك
توضيحات :
آدرس لينك
كد امنيتي
امکانات جانبی